گفتگوی زنده

آپلود کتاب

از طریق فرم زیر، مقاله های مورد نظر خود را برای ما فرستاده و آنرا با دیگران به اشتراک بگذارید و حلقۀ دانایی را بزرگتر کنید

برای انتخاب فایل بر روی فیلد روبروی آن کلیک کنید سپس فایل را انتخاب کرده و روی دکمه ارسال کلیک کنید و منتظر بارگذاری شوید .

نکته : فقط فایل پی دی اف ارسال نمایید

  • title
  • title
  • title
  • title
  • title
  • title
  • title
  • title

کرم شب تاب و چراغ قوه

خلاصه کتاب :

کرم شب تاب در شبهای تاریک جنگل می درخشید و دور تا دور خودش را روشن می کرد . دوستان او قبل از خواب پیش او می رفتند و از نورش استفاده می کردند .

خانم کفشدوزک بچه هایش را دور خودش جمع می کرد . بچه های او خیلی زیاد بودند و او هر شب آنها را می شمرد . می ترسید که بچه هایش کم شده باشند .

حلزون سرش را از خانه ی رنگ رنگی اش بیرون می اورد ، شاخکهایش را تکان می داد و کتاب می خواند . خانم عنکبوت میلهای بافتنی اش را بر می داشت و برای بچه هایش جوراب می بافت .

پروانه رنگهای نقاشی اش را می آورد و نقاشی می کشید .

جیرجیرک هم سازش را …

kerm-shabtab-va-cheragh-ghove-code47

صفر کله گنده

خلاصه کتاب :

یکی بود یکی نبود ، یک صفر کله گنده بود . این صفر کله گنده در یک دفتر دیکته زندگی می کرد . او یک دایره و دو تا خط بود . هیچ کس این صفر کله گنده را دوست نداشت و او خیلی غمگین بود .یک روز که غمگین غمگین غمگین بود ، به خودش گفت : ” هیچ کس مرا دوست ندارد من هم از اینجا می روم . ”

صفر کله گنده از دفتر دیکته بیرون آمد .رفت و رفت تا به یک دفتر نقاشی چهارخانه رسید . دفتر چهارخانه پر از نقاشی بود . در صفحه اول ، یک نقاشه خیلی قشنگ بود . این نقاشی کوه داشت . آسمان داشت. درخت داشت . گل داشت . رودخانه داشت . ماهی داشت . فقط خورشید نداشت . صفر کله گنده به آسمان آن نقاشی رفت و یک خورشید شد .

صفر کله گنده باز هم رفت و رفت تا به نقاشی بعدی رسید . آنجا یک گل زیبا دید . یک پروانه ی قشنگ هم آنجا بود . اما پروانه داشت گریه …

sefr-kale-ghondeh-code48

آهوی بخت من گُزل

خلاصه کتاب :

آهوی سپید و زیبا ، دوبره آهو ، دشت سبز و یک روز پر آفتاب در زیر آسمان بلند آبی.

آهو با بره هایش در دشت فراخ و سبز ، خوش می خرامید و خوش می چرید .

بره آهوها تازه داشتند چریدن یاد می گفرتند ، چون دیگر باید شیر نوشیدن از پستان مادر را کنار می گذاشتند . آرامشی بود ، آرامشی فراهم بود . دشت و نسیم و آفتاب و آسمان بلند ، در کنار جنگل افلاک ، ایمنی و آرامشی فراهم آورده بودند .

جنگل افلاک ، جائی با چشمه های خوش و گوارا. هیچ مانعی نبود و هیچ خطری هم ، انگار در کمین نبود . پس دنیا وزندگانی دنیا چندان خوب و قشنگ جلوه می کرد که حد و اندازه ای نداشت . و زندگی …

ahoye-bakht-man-ghozal-code45

صورت پر ماجرا

خلاصه کتاب :

خورشید خانم تازه از پشت کوهها بیرون آمده بود که صدای عجیبی خانم و آقای گوش را از خواب بیدار کرد .

خانم و آقای گوش کمی دقت کردند ، صدای آه و ناله بود . آنها فوری خانم و آقای چشم را بیدار کردند .

خانم و آقای چشم ، بیدار شوید . ببینید چه خبر شده است .

خانم و آقای چشم دو سه بار پلک زدند ، چپ و راست را نگاه کردند ، خبری نبود . بالا و پایین را نگاه کردند . ناگهان نگاهشان به آقای دماغ افتاد !

آقای دماغ اخمو و ناراحت بود .

- سلام آقای دماغ ، چه خبر شده که دوباره آه و ناله …

sorate-por-majera-code43

گربه ی زنگوله دار

خلاصه کتاب :

چه سرو صدایی بود ! همه ی موشها دور هم جمع بودند . این چیزی می گفت و آن چیزی می گفت . موش پیر با صدای بلند گفت :

- ساکت باشید ! ما در اینجا جمع شده ایم ، تا راهی برای مبارز با گربه ی سیاه پیدا کنیم … یکی یکی حرف بزنید !

موش زیرک جلو آمد و گفت :

- بهتر است تا گربه ی سیاه همه ی ما را نخورده ، از اینجا برویم !

موش خاکستری ناراحت شد …

ghorbeye-zanghole-dar-code44

گربه و ستاره ها

خلاصه کتاب :

گربه دلش گرفته کوفته ی کله گنجشکی می خواست .

دوتا گنجشک روی درخت بودند . گربه خیلی تند از درخت بالا رفت . او می خواست گنجشکها را بگیرد و بخورد . اما گنجشگها زرنگ بودند و فرار کردند .

گربه کنار حوض آب رفت . حوض آب پر از ماهی بود . گربه پنجه هایش را به آب حوض زد . او می خواست ماهیها را بگیرد و بخورد . اما ماهیها زرنگ بودند و به ته جوض رفتند .

گربه به پشت بام رفت . روی پشت بام دراز کشید . آسمان پر از ستاره بود . گربه به ستاره …

ghorbe-va-setareha-code41