آهوی بخت من گُزل
خلاصه کتاب :
آهوی سپید و زیبا ، دوبره آهو ، دشت سبز و یک روز پر آفتاب در زیر آسمان بلند آبی.
آهو با بره هایش در دشت فراخ و سبز ، خوش می خرامید و خوش می چرید .
بره آهوها تازه داشتند چریدن یاد می گفرتند ، چون دیگر باید شیر نوشیدن از پستان مادر را کنار می گذاشتند . آرامشی بود ، آرامشی فراهم بود . دشت و نسیم و آفتاب و آسمان بلند ، در کنار جنگل افلاک ، ایمنی و آرامشی فراهم آورده بودند .
جنگل افلاک ، جائی با چشمه های خوش و گوارا. هیچ مانعی نبود و هیچ خطری هم ، انگار در کمین نبود . پس دنیا وزندگانی دنیا چندان خوب و قشنگ جلوه می کرد که حد و اندازه ای نداشت . و زندگی …










