خلاصه کتاب :

چه سرو صدایی بود ! همه ی موشها دور هم جمع بودند . این چیزی می گفت و آن چیزی می گفت . موش پیر با صدای بلند گفت :

- ساکت باشید ! ما در اینجا جمع شده ایم ، تا راهی برای مبارز با گربه ی سیاه پیدا کنیم … یکی یکی حرف بزنید !

موش زیرک جلو آمد و گفت :

- بهتر است تا گربه ی سیاه همه ی ما را نخورده ، از اینجا برویم !

موش خاکستری ناراحت شد …